X
تبلیغات
شعر های بی کراوات
شعر
درد می کشد    درد   

دارد می زاید

تناسخ زایید ذهن بیمار من

ذهن بیمار شاعری که روی دو  پا می ایستد

می نشیند

و چشم می گذارد

تا ۱۰ می شمارد که

تو

روی یک پا بایستی

برای حنجره ی نرم شده ات گریه کنی

و نتوانی

نت های گر گرفته ات را پس بگیری

کار از کار گذشت

بنشین

دو  فنجان قهوه ی تلخ می خوریم

دو فنجان! برای شروعی تراژیک

حالم خراب است ساکسیفون عزیز

از این پس

بوی تنبک خواهی داد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389ساعت 18:57  توسط فرزاد رنود  |